بیمقدمه شروع میکنم. هر آدمی توی این دنیا گیر و گرفتاری و ناراحتیهای خودش را دارد و هر کدامشان به نحوی سعی میکنند که خودشان را آرام کنند. یکی دردودل میکند (اگر آدمش را پیدا کند) , آن یکی مینویسد, ورزش میکند, کتاب میخواند, موسیقی گوش میکند, پیادهروی میکند و ضعیفترها هم گریه میکنند!
جای دوری نمیروم و اعتراف میکنم که بهشخصه گریه میکنم ! ولی این اواخر خیلی کمتر (حدود شش ماهه)! بیفایده بود! فهمیدم که با گریه کردن چیزی درست نمیشود , کسی که رفته برنمیگردد! تازه چشمهای پف کرده و قرمز... (رنگ رخساره نشان میدهد از سر درون) صبوری را تمرین کردم, توفیقی اجباری بود که نصیبم شد! حالا تقریبا هر روز یک لیوان (فنجان و حجم کوچیکش, حریف غصههای بزرگ نیست!) قهوهی تلخ خودم را میهمان میکنم و آرام آرام غصهها را قورت میدهم.
خوردن قهوهی تلخ هیچ مزیتی هم نداشته باشد؛ لااقل چشمهایم را قرمز نمیکند و اطرافیانم را نگران. بعضیها هم برای این که خودشون را آرام کنند(تلقین کذب) متاسفانه به سیگار و قلیان روی میآورند. کاش یاد بگیرند که بزرگ شوند و خودشان را با این چیز ها گول نزنند,که مرد شوند و غصهها را قورت بدهند. مرد باش و غصههایت را قورت بده! به زور قهوهی"تلخ" هم که شده، قورتشان بدهد.
میدانی! غصهها دود نمیشوند که بروند هوا و خبری از آنها نباشد. همیشه هستند! مرد باش و نگذار اطرافیانت غصهی نفسهایی که بوی سیگار میدهند و به رویت نمیآورند را بخورند. بهتر از هر کسی میدانی غصهها دود نمیشوند. به نظرم غصهها شبیه بختک هستند. سیاه وسنگین. نشستهاند روی سینه آدم! دستهایشان را حلقه کردهاند دور گلویت, راه نفست را میگیرند. بختکهای سیاه لعنتی! همیشهی خدا هستند. نه فقط شبها,حتی روزها.
پینوشت: میگویند دیدن دو نفر در این دنیا خیلی دردناک است، سیگار کشیدن دختری که گریهکردن آراماش نکرده و گریه کردن پسری که سیگار کشیدن آراماش نکرده...
خود نوشت:کار از گریه و سیگار گذشته. بیدار شو! باید تمام بختکهای لعنتی را قورت بدهیم.
برچسب: میهمان,
نویسنده: آوا ابراهیمی